|
چند نكته كليدي در مورد جشنواره فجر |
|
|
|
چند نكته كليدي در مورد جشنواره فجر سينمافا - پيام خدابندهلو-با گذشت حدود 10 روز از پايان جشنواره و مرور نوشتههاي متعدد منتقدان و تماشاگران فيلمها، متوجه چند نكته كليدي شدم كه در ميان مطالب منتشر شده جشنوارهاي، جاي آنها خالي بود.
1- ترانه كوچك من: دليل اين ميزان كم توجهي به ساخته مسعود كرامتي را متوجه نميشوم. كرامتي
همان كسي است كه با ساخت «خانه ما» همه منتقدان و تماشاگران را به حيرت
انداخت و فيلمنامههاي دقيق پيمان قاسمخاني، شادمهر راستين و مصطفي
خرقهپوش، آن را به يكي از بهترين آثار طنز و حتي كل مجموعههاي سيما،
تبديل كرد. از آنجايي كه هنوز موفق به ديدن «كودكانه» و «روز كارنامه» نشدهام
نميتوانم قضاوتي در مورد اين ساختههاي كرامتي داشته باشم اما در
يادداشتهاي كوتاه منتقدان بر بخشهاي مثبتي از جمله بازي حيرتانگيز متين
عزيزپور و ايده ناب روز كارنامه، تاكيد شدهبود. ترانه كوچك من در ساعت 13 روز جمعه 9 بهمن ماه به نمايش درآمد و سالن خالي
از جمعيت بود. به نظر ميرسد منتقدان نوعي تحريم ويژه خودشان را در مورد
آثار سينماي كودك و نوجوان انتخاب كردهاند. آثاري كه نه مدافعي دارند و
نه كسي بابت عدم توجه به آنها ايراد ميگيرد و نه اساسا سازندگانشان زوري
دارند. برخورد غير منصفانه با اين فيلم متوسط و آثار ضعيف (اما نه بي
ارزش) چون «ديگري»، «همبازي» و «راز دشت تاران» بيشتر از همين مسئله و
بدبيني اين قشر، نشات ميگيرد. سوال اين است كه اگر داريوش مهرجويي طبق
وعدهاش، «مرد اسباببازي فروش» را بسازد آيا باز هم اين عدم توجه را
خواهيم ديد؟ 2- رضا يزداني: يزداني خواننده محبوب من است. از آلبوم دومش «پرنده بي پرنده» طرفدارش
شدم، پيش از آنكه كمتر كسي او را بشناسد. با او، از يغما گلرويي هم خوشم
آمد و به سراغ كتابهايش رفتم. بازي او در يك فيلم برايم كنجكاو بر انگيز بود. آن هم پس از ديدن
خواندنهايش در فيلمهاي كيميايي. ولي يزداني نه تنها نبوغش در موسيقي را
در سينما و قالب بازيگري تكرار نكرد (همان قالبي كه خود را علاقمند به آن
ميدانست و حسرت بازي نكردن در سربازان جمعه، بر خلاف نظر اوليه كيميايي
را ميخورد) كه مجسمهاي حتي كمتحرك بود. گويا دوربين روشن شده و او از
حضور جلوي آن خجالت ميكشد اما وقتي در انتهاي اپيزود، خواندنش را
ميبينيم تازه يادمان ميافتد كه او بارها و بارها جلوي دوربينهاي
كليپسازان و حتي كيميايي و مقابل هزاران نفر تماشاگر، خوانده و از كسي
نترسيدهاست. من پس از كلنجار طولاني با خودم، نام يزداني را به عنوان بدترين بازيگر
مرد انتخاب كردم. يزداني «بد» بود و دور از انصاف بود كه تعصبم به شخصيت
و موسيقياش را به واقعيت ترجيح بدهم. اين را هم ميدانم كه اساسا انتخابم
به نفع خود اوست. يزداني اگر بداند بازياش تا چه اندازه مورد انتقاد است
يا سراغ بازيگري نميآيد و يا روش ديگري را انتخاب ميكند. قطعا دوست
ندارم صدا و آهنگسازي يگانهاش، زير سايه اين نابازيگري قرار گيرد. :3- بازيگران كودك و نوجوان چرا منتقد جماعت از نظر دادن در مورد بازيگران كودك و نوجوان هم فرار ميكند؟ اساسا «كودك» كلمه دلخواه او نيست؟ در حالي كه امير پوريا در مقدمه جشنواره امسالش، بازي (به زعم پوريا)
شگفتانگيز متين فتورهچي در «درباره الي» را يادآوري ميكند و در شرايطي
كه در ستايش از فيلمي چون «به همين سادگي» بازيهاي دو كودك خصوصا پسربچه،
خودنمايي ميكند، چرا هيچكس به طور جدي وارد اين حوزه نميشود؟ مجله فيلم هنوز در ستون انتخابهاي جشنواره سالانهاش، بخش جذاب بهترين
بازيگر كودك و نوجوان را دارد. (كه به خاطر همان بايد از هوشنگ گلمكاني
ستايش كرد كه يك روزنه اميد برايمان باقي گذاشته) ولي اين انتخابها خيلي
زود فراموش ميشوند. اين نوع برخورد باعث ميشود تا بازيگر با استعدادي چون متين عزيزپور پس از
استارت بينظيرش در «خواب و بيدار» و «روز كارنامه» به دام آثار سطحي
بيافتد و عليرضا جعفري هيچگاه درخشش در «مهمان مامان» را تكرار نكند. در جشنواره امسال چند بازي ستودني بود: حامد زياران (ترانه كوچك من)
محمدجواد جعفرپور (12 روز) پارسوآ پورقبادي (همبازي) و پريا مردانيان
(چهل سالگي). اما آيا كسي به اينها اشاره كرد؟ همانطور كه پارسال
منتقدان «زماني براي دوست داشتن» را تحريم كردند و بازي علي شادمان را
نديدند. ارسلان قاسمي (جعبه موسيقي) و پريسا پورقاسمي (گوشواره) نمونههاي
ديگري از بازيهاي مهجور چند سال اخير هستند. 4- مكان بد برج ميلاد: در اينكه مجتمع فرهنگي مجموعه برج ميلاد، امكانات بينظيري دارد ترديدي
نيست. لابي آن بسيار بزرگ و دلباز و البته با چشمانداز بينظير شهر
تهران، ستودني است. خصوصا كه اكثر مطبوعاتيها از دست سالن انتظار تنگ
سالهاي گذشته، ناراحت بودند. اين لابي طولاني كه تا طبقات پايين ادامه دارد، منتهي به دو سالن كوچك
ديگر در طبقه پايين ميشود كه فرصت نمايش فيلمهاي ويدئويي و مستند را
براي منتقدان فراهم ميكرد. اما اين امكانات بينظير زماني دلچسب ميشود كه هزينههاي بالايي را براي
استفاده كنندگان، ايجاد نكند. واقعيت اين است كه برج ميلاد در مكاني قابل
دسترسي نيست. نه تاكسيخور و داراي ايستگاه اتوبوس است و نه در مركزيت
كلانشهر تهران قرار دارد تا خبرنگاران به خوبي به آن برسند. فراموش نكنيد
كه همواره تعدادي از فيلمهاي مهم و كنجكاوي برانگيز، در سانس آخر شب براي
منتقدان به روي پرده ميرود و اين مسئله، بازگشت را به منزل دشوارتر
ميكند. سرويسها در ساعات خوبي حركت نميكنند و مكانهاي مورد پوشش آنها هم چندان
وسيع نيست. اساسا جشنوارهاي كه مخاطبش را تا ساعت 1 و 2 نيمه شب در سالن
نگه ميدارد بايد توجهي هم به بازگشت او داشته باشد. حتي به عقيده من در
زمان برگزاري جشنواره در سينما فلسطين و سينما صحرا به عنوان سالنهاي
مركزي شهر، هزينهاي براي اختصاص خودرو به خبرنگاران براي رفتن به مناطقي
نزديك منزلشان در قسمتهاي مختلف شهر ضروري به نظر ميرسد. شايد بسياري از مطبوعاتيها به دليل داشتن خودروي شخصي كمتر اين سختي را تحمل كردهباشند. منبع:سینمافا
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |