آخرین تحلیل ها

خبر نامه ی سینمافا

هنردوستان گرامی شما میتوانید با عضویت در خبرنامه ی سینمافا ، از ویژه های ما از ظریق ایمیل باخبر شوید.







 
  
بررسي برنامه های کودک نوروز چاپ ارسال به دوست
(5 :مجموع آراء)

در ديگ بازه... آب بريزين!

سینمافا-پيام خدابنده‌لو
-براي من كه همواره يكي از دغدغه‌هايم آثار كودك و نوجوان بوده، نشستن چند ساعته پاي تلويزيون و ديدن آنها كار چندان سختي نيست. حتي با وجود برنامه‌هايي كه از نظر كيفي قابل تحمل نيستند.

با آمدن عمو پورنگ به شبكه دو، انحصار برنامه‌هاي كودك و نوجوان تقريبا در اختيار اين شبكه است. اما با گذشت حدود يك سال و نيم از معرفي اين شبكه به عنوان شبكه كودك، هنوز اتفاق خاصي را در بخش كودك شاهد نيستيم و برنامه‌هاي آن به روال قبل دم دستي و فاقد وقت گذاشتن سازندگانش است.
در نوروز امسال هم شبكه دو برنامه‌هاي متعددي را براي كودكان تدارك ديده بود. البته غيبت عمو پورنگ در نوروز، اين فرصت را به ساير برنامه‌سازان داد تا با يكديگر رقابت كنند. شايد اگر پورنگ بود ميزان مخاطبان اين شبكه افزايش چشمگيري داشت.
به هر حال مي‌دانيم كه كودكان چندان هم مخاطب برنامه‌هاي داخلي نيستند و ترجيح مي‌دهند انيميشن‌ها و برنامه‌هاي كودك ماهواره‌اي و البته مجموعه‌هاي تلويزيوني و فيلم‌هاي بزرگ‌ترها را ببينند. چنان‌چه برخي از آنها در پاسخ به خبرنگار صدا و سيما معتقد بودند سن و سالشان از ديدن آثار كودك گذشته است و سريال‌هاي شبانه شبكه‌ها را به عنوان اثر محبوب خود معرفي مي‌كردند.
در ادامه به بررسي تعدادي از برنامه‌هاي شبكه‌هاي دو، آموزش و قرآن و همچنين تله‌فيلم‌هاي پخش شده با موضوع كودك در ايام نوروز مي‌پردازم. در ابتداي مطلب هر برنامه و جلوي اسم آن، علامت‌هاي ستاره آمده كه نشان دهنده ارزش اين برنامه‌ها از نظر نگارنده است. البته اين ارزش‌گذاري در مقياس تلويزيون (نه سينما) انجام شده:

شاهكار *****‌ / عالي **** / خوب *** / متوسط ** / ضعيف * / بي ارزش ()


- فيتيله – ارزش‌گذاري: 0/5 (نيم ستاره) – تكرار نمايش رو حوضي

مدت‌ها اين سوال در ذهنم بود كه چرا برنامه فيتيله نسبت به ساير آثار كودك تلويزيون پر مخاطب‌تر است و اساسا كودكان امروزي چه انگيزه‌اي براي ديدن اين برنامه دارند. اكنون پاسخي براي سوال خود پيدا كرده‌ام و به نظرم اين مسئله ريشه در گرايش مخاطب ايراني به نمايش‌‌هاي روحوضي دارد كه باعث مي‌شود تنها تئاترهاي پرمخاطب، نمايش‌هاي سخيفي باشند كه به جاي لاله‌زار در سالن‌هاي مركز و شمال شهر تهران روي صحنه مي‌روند. بنابراين مردم و خصوصا بزرگسالان فيتيله را مي‌بينند و البته كودكان هم همواره به دنبال تقليد از بزرگ‌ترها هستند.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/KOODALK/KOODAK_3.jpgفارغ از اين‌ها، برنامه فيتيله كمتر نكته مثبت و جذابي داشته و البته سال به سال هم خود را تكرار مي‌كند. مثلا مشاهده كنيد چقدر كاراكترهاي آن براي خنداندن مخاطب به شكل پيرزن‌هايي با جنب و جوش فراوان درمي‌آيند و يا سبيل و ريش به صورت خود مي‌چسبانند.
فيتيله چند آيتم ثابت دارد كه مثلا مربوط به نوزادان، چوپان و حيوان‌ها و اخبار مي‌شود. به فرض اينكه اين ايده‌ها به خودي خود با مزه باشد، وقتي به عنوان آيتم ثابت در تمام برنامه‌ها ادامه پيدا مي‌كند بايد چيزهاي جديدي در هر قسمت به مخاطب خود ارائه دهد. ولي موقعيت‌هاي طنز قسمت‌ها فرقي با هم ندارند.
شايد نبودن خلاقيت و تنوع است كه باعث مي‌شود فيتيله‌ها از معدود بخش‌هاي جذاب و خلاقانه خود ذوق زده شوند. مثلا ايده شروع برنامه نوروزي با ايستادن آنها (به صورت عكس) و حركتشان با تغيير موسيقي (به معني تحويل سال) و اضافه شدن عروسك ببر (نام سال 89) جالب بود. اما اين بخش در تمام قسمت‌ها تكرار شد. و يا بخش قابل قبول «پاتينگا و ماتينگا» كه انصافا در تشبيه تجهيزات مدرن به وسايل انسان‌هاي اوليه، خلاقانه عمل مي‌كند منجر به ساخت يك تله فيلم (بسيار كم مخاطب) شد.
فيتيله چند قسمت غير قابل تحمل ديگر هم دارد. از جمله لباس‌هاي كاراكترها كه بسيار دم دستي طراحي شده و تنها مي‌خواهد تنوع رنگ ايجاد كند. همچنين بخش‌هايي كه به شكلي كاملا شعاري و گل‌درشت، مواردي مثل پرخوري يا عدم رعايت بهداشت را به بچه‌ها گوشزد مي‌كند. در حالي كه مي‌دانيم كودكان امروز دغدغه‌هاي ديگري هم دارند.

 

- شهر كودكان – 0/5 - بزنيد و برقصيد

هر سال تلويزيون روي يكي از مجموعه‌هاي نوروزي‌اش زوم مي‌كند و تا مي‌تواند برايش تبليغ انجام مي‌دهد. اما در زمان پخش با كار چندان جالبي روبرو نيستيم. امسال هم تاكيدشان بر «شهر كودكان» بود.
محمد اعلمي، كارگردان سريال «شهر كودكان» را از مدت‌ها قبل مي‌شناسم. او طراح، سازنده و بازي دهنده عروسك‌هاي متعددي در سال‌هاي اخير بوده كه اوجش را مي‌توان عروسك دوست داشتني «گورگول» در مجموعه تلويزيوني قدر ناديده «مسافري از گرونگول» دانست. تنها كاراكتر عروسكي تاريخ تلويزيون كه از مرز تيپ فراتر رفت. سوابق متعدد اعلمي مرا به ديدن برنامه‌اي دست كم قابل تحمل اميدوار مي‌كرد. خصوصا سريال «اتاق سارا» كه خود اعلمي كارگردانش بود و نكات جذابي داشت. اما با گذشت چند قسمت از «شهر كودكان» با چنان آش شله قلمكاري روبرو بوديم كه جاي دفاع چنداني باقي نمي‌گذاشت.http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/KOODALK/KOODAK.gif
شهر كودكان از همان اول با ما قرارداد مي‌بندد كه دو كودك اول فيلم مثبت و حرف گوش كن هستند. پدربزرگ نيز پيرمردي دنيا ديده است كه مي‌خواهد نصيحت كند و همسايه آنها هم همان تيپ جوانان سر به هوا است. بنابراين كنجكاو مي‌شويم كه شايد شاهد اتفاق خاصي در درام و موقعيت‌هاي كميك باشيم. مثلا همان اول پدربزرگ تاكيد ويژه‌اي دارد كه بچه‌ها به سمت زيرزمين و گلخانه نروند. مي‌خواهيم ببينيم اين بچه‌هاي مثبت چگونه از حرف پدربزرگ سرپيچي مي‌كنند. يكدفعه همان پسر آرام و سر به زير، در جريان يك بازي دور از چشم پدر بزرگ به زيرزمين مي‌رود و بقيه (به جز پدر بزرگ) را هم خبر مي‌كند. در آن‌جا با كتابي رمز دار و آدمي قديمي و كوچك روبرو مي‌شوند.
بعد اين سوال برايمان پيش مي‌آيد كه حالا چگونه موضوع را از پدر بزرگ مخفي مي‌كند. اما پدربزرگي كه تاكيد جدي بر نرفتن آنها به زيرزمين داشت، خيلي راحت با موضوع برخورد مي‌كند و حتي رفتن آنها به زيرزمين (كه در ابتدا مطلقا ممنوع بود) را كار خوبي ارزيابي مي‌كند! ادامه داستان هم كه به صورت اپيزوديك است. چرا كه عروسك‌هاي ديگري نيز در زيرزمين پيدا مي‌شوند كه از زمان مغول آمده‌اند و كل قسمت‌هاي بعدي محدود به تقابل آنها با وسايل مدرن انسان‌هاي امروز است.
توقعمان اين بود كه اعلمي كه خود تبحر سازندگي عروسك دارد دست كم كاراكترهاي عروسكي‌اش را خوب خلق كند. اين توقع تا حدي برآورده شد. از جمله ايده‌هايي در طراحي عروسك‌ها. مثلا ريش مضحك «مخ تخته» و لحن صدايش كه كاملا مناسب تيپ احمقش است. همين‌طور كلاه پارچه‌اي و ريش «مخ‌ دان» كه قرار است دانا باشد (ولي شيطنت‌هايي هم دارد) و همچنين موهاي سيخ شده «مخ ترس» كه باعث مي‌شود هميشه او را در حال ترس ببينيم. و از همه بهتر «مخ تاب» كه عصبانيت و ادعاي قدرتش جدا از ظاهر خشن عروسك، در تقابل با ضعف‌هاي كاراكترش خصوصا مقابل انسان‌هاي واقعي، جالب توجه است. اما مشكل اينجاست كه عروسك‌هاي فوق ظرفيت چنداني در طول داستان براي خلق موقعيت‌ها ندارند. بنابراين در حين آموزش‌ كاربردهاي وسايل مدرن (كه البته تكراري‌ترين اشيا و آموزش‌ها در فيلمنامه پيشبيني شده) هر كدام صحبتي انجام مي‌دهند و نمكي مي‌ريزند و آخر سر هم همه‌شان از مخت تخته احمق گرفته تا مخ ترس، به يك شكل در مورد آن شي، شعر مي‌خوانند كه البته تكرار دو سه موسيقي ثابت براي همه قسمت‌ها و اشعار باسمه‌اي اين بخش را به عمق تراژدي در سريال‌سازي مي‌رساند. به خصوص كه بعضا سازندگان از كار خود ذوق مي‌كنند و يك شعر را يك يا دو بار ديگر در همان قسمت تكرار مي‌كنند!
يكي از فجايع سريال عوض كردن تعمدي آموزش دهنده و آموزش گيرنده است. اينكه مثلا سازندگان خواسته‌اند با آموزش دادن بچه‌ها به مخ‌آبادي‌ها، كودكان را دانا نشان دهند. در حالي كه مي‌دانيم مخاطب اصلي اين آموزش‌ها قرار است كودكان بيننده سريال باشند و آموزش دهنده، نويسنده و كارگردان سريال!
با همه اين ضعف‌ها نبايد از حق گذشت كه اعلمي در انتخاب قاب‌ها و حركت دوربين خوب عمل كرده و تدوين و بازي‌ها هم در حد قابل قبولي است. اساسا اعلمي در كارگرداني همچنان اميدوار نگهمان مي‌دارد به شرطي كه دست كم فيلمنامه بهتري را براي كارهاي بعدي‌اش انتخاب كند.

 

- تله فيلم «پاي دوستي» - () – موبايل براي بچه‌ها خطرناك است!

مثل اينكه قرار نيست سازندگان آثار كودك چشمشان را به دور و اطرافشان باز كنند. آنها هنوز در كودكي خود به سر مي‌برند و احتمالا مي‌خواهند بچه‌هاي امروز هم قيد همه تكنولوژي‌ها را بزنند و لي لي و اتل متل توتوله بازي كنند.
«پاي دوستي» فارغ از بازي‌هاي بسيار ضعيف و كارگرداني رها شده‌اش (از حسين قناعت بيش از اين توقع داشتيم) كه آن را پايين‌تر از اثري قابل ديدن مي‌كند، داستاني دارد كه انگيزه نوشته شدنش مشخص نيست.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/KOODALK/KOODAK_1.gif

پسربچه اصلي كه در سلماني كار مي‌كند علاقمند به خريد موبايل و دوچرخه است و مادرش با خريد موبايل مخالف. حتي پدر معلولش هم مشكلي در خريدن موبايل ندارد و برادر بزرگ‌ترش هم مادرش را تشويق به خريدن موبايل مي‌كند. حال نمي‌دانيم چه اتفاقي در لايه‌هاي پنهان اثر (!) روي مي‌دهد كه پسربچه‌اي كه براي خريد موبايل، پاي مصنوعي پدرش را (كه روي آن تعصب دارد و اساسا پسر مثبت و حرف گوش كني است) مي‌فروشد در انتها حتي با وجود موافقت مادر، از خريد آن منصرف مي‌شود؟ آيا دعوا و آشتي‌اش با پسر افغاني و رفتن به خانه آنها يك‌باره پيامي را به او الهام كرده كه پي ببرد موبايل مناسب سنش نيست و برايش بدآموزي دارد؟ (عجيب است كه بگويند چيزي مثلا فيلم براي بچه‌ها به خاطر درك نا صحيح‌شان بدآموزي دارد در حالي كه خود بچه‌ها هم از اين بدآموزي با خبر باشند!)
كاري با كهنه و منسوخ بودن «ضرر موبايل براي كودكان 8 تا 14 سال» نداريم. مسئله اينجاست كه فيلم مي‌خواهد هر طور شده به مخاطبش بقبولاند كه موبايل مضر است اما هيچ نكته‌اي در فيلم نمي‌بينيم كه بخش‌هايي از اين ضرر را به ما نشان دهد. (زجرآورترين كاراكتر فيلم كودكي است كه دائما مي‌خورد و مي‌دانيم كه اين خوردن مداوم در نسل‌هاي پيش از موبايل هم وجود داشته)
علاوه بر همه اينها، فيلمنامه در پيشبرد داستان به هر چه به دستش مي‌رسد چنگ مي‌زند. مثلا براي دوست شدن كودك ايراني و افغاني (و انتقال پيام‌ دوستي هميشگي اين فيلم‌ها!)‌ ابتدا كودك ايراني، افغاني را دزد معرفي مي‌كند و وقتي او حسابي كتك خورد، عذاب وجدان مي‌گيرد و اين‌گونه به خوبي و خوشي با يكديگر آشتي مي‌كنند! يا با وجود اينكه نرسيدن پاي مصنوعي جديد پدر (زماني كه پسرش پاي قبلي را فروخته) را بحراني براي او معرفي مي‌كند (و باعث اكثر اتفاقات داستان مي‌شود) در نهايت مي‌بينيم كه وقتي پاي مصنوعي قديمي به پدر باز مي‌گردد، آن را به خواهر نوجوان افغاني (كه معلول است) كادو مي‌دهد. بدون اينكه مشكلي در چند روز پا نداشتنش تا رسيدن پاي جديد ايجاد شود.

 

- تله فيلم «آديا» - () – مباحث مفيد روانشناسي كودك!

حتي اگر برخي از سازندگان تله فيلم‌هاي تلويزيون به خاطر پول‌هاي خوب صدا و سيما ذوق زده مي‌شوند و مي‌خواهند از امكانات به دست آمده براي تفريح خود استفاده كنند، معلوم نيست مسئولان صدا و سيما كجا هستند كه اجازه مي‌دهند فيلمنامه‌هايي جلوي دوربين بروند كه قرار است با زير پا گذاشتن اصول اوليه فيلمسازي، تريبوني براي بيان آن هم ناقص مباحث روانشناسي باشند! البته در شرايط فعلي كه ملاك ارزيابي همه ادارات و سازمان‌هاي دولتي، ارائه آمار و ارقام است، مي‌توان انگيزه مسئولان را هم بالا بردن آمار تله فيلم‌ها و دقايق آنها (و البته پر كردن آنتن) دانست.
سازندگان آديا به قصد تعريف كردن داستاني براي مباحث روانشانسي خود، ايده صحبت كردن اسباب بازي آدم آهني را انتخاب كرده‌اند تا آن را به تخيل كودك ربط دهند. كودكي در ابتداي فيلم به خاطر خجالتش مورد سرزنش پدر (با بازي وحشتناك ضعيف شهرام عبدلي) است و همه او را محكوم مي‌كنند و در مدرسه هم مورد تمسخر دوستانش قرار مي‌گيرد و به عنوان مثال فوتبالش ضعيف است و كتك خورش ملس. يك‌باره مادر كودك تصميم مي‌گيرد براي تغيير شرايطش مادربزرگ را به خانه بياورد و مادربزرگ در نقش يك فرد دانا با مسئولان مدرسه و پسربچه صحبت مي‌كند. سرانجام تصميم مي‌گيرد دايي بچه را به آنجا دعوت كند و خود دايي هم با يك روانشناس صحبت مي‌كند و اسباب بازي آدم آهني را براي بچه مي‌آورد. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت به قدري مباحث روانشناسي دقيق هستند كه پزشك روانشانس كه اصلا بچه را نديده، با استناد به اطلاعاتي كه از دايي (و نه حتي پدر و مادر) بچه مي‌گيرد، اين آدم آهني را تجويز مي‌كند و پسربچه در خيالش با او صحبت مي‌كند.
البته سازندگان اثر براي كش دادن اثر خود مبحث روانشناسي برخورد بد پدر و شكستن آدم آهني و افسرده شدن بچه را هم وارد داستانشان مي‌كنند تا در نهايت پسربچه‌اي كه با صحبت هيچ كس به راه راست هدايت نمي‌شد، حرف‌هاي دايي‌اش را قبول كند و در انتها به آقاي گل مدرسه‌شان تبديل شود!
معلوم نيست با اين همه ديالوگ‌هاي روانشناسانه كه از زبان تمام كاراكترها مي‌شنويم (اعم از مادربزرگ بي سواد، دايي، پدر و مادر و مسئولان مدرسه) و حتي هم‌كلاسي پسربچه نيز با درك موقعيت دوستش، همراه با شعر خواندن آدم‌آهني موسيقي اجرا مي‌كند، اصلا چرا آنها موقعيت بچه را به اينجا كشانده‌اند كه افسرده و خجالتي شود!
جدا از همه اينها و البته بازي‌ها و تدوين غير قابل تحمل، سازندگان اثر حتي براي جذاب‌تر شدن، آدم‌آهني مجهزتري خريداري نكرده‌اند. به همين خاطر براي باز و بسته كردن دهان آن، ناچار به استفاده از نرم افزارهاي كاريكاتور (كه مخصوص كشيدن اجزاي صورت مثل دماغ و دهان است) شده‌اند!

 

- تله فيلم «تازه وارد پر دردسر» - 5/* – اجراي متوسط يك ايده درخشان

با ديدن برخي از فيلم‌ها تنها افسوس مي‌خورم كه چرا ايده‌اي نو و البته با ظرفيت داستان‌پردازي بالا، به ذهن سازندگان اثر مي‌رسد اما براي تبديل آن به يك فيلم خوب تلاش زيادي نمي‌شود.
ايده مشاركت بچه‌هاي يك روستاي محروم براي خريد بيسكوييت و شركت در قرعه‌كشي يك كارخانه و برنده شدن يك اتومبيل مدل بالا، واقعا نو است. سوژه‌هاي متعددي در تقابل روستاييان با اين ماشين،  ادعاي هر يك از افراد روستا در مورد ماشين و از همه مهم‌تر آرزوها و اهداف بچه‌ها در استفاده از آن مي‌توانست منجر به فيلم مفرحي شود. اما نويسنده از تمام اينها مي‌گذرد و يا آنها را در نخ‌نماترين شكل ممكن اجرا مي‌كند.
در واقع نيت سازندگان اثر رسيدن به پاياني مبني بر گذشتن پدر و مادر بچه‌ها از خودرو و خرج پول آن براي ساخت مدرسه است تا پيام اخلاقي ارزشمند بودن ارزش‌هاي معنوي و پرهيز از امور دنيوي را سر دهند. همين است كه مثل بختك به كل فيلم چسبيده و نمي‌گذارد از خلاقيت‌هاي سازندگان اثر لذت ببريم.
فيلم پر است از ايده‌ها و آدم‌هايي كه مي‌توانستند انتخاب‌هاي بهتري براي پرداخت درام باشند. مثلا پيرزني كه بزش را دوست دارد و براي آن بيسكوييت مي‌خرد. (در حالي كه ساير بچه‌ها به دنبال برچسب‌هاي حروف اين بيسكوييت‌ها براي كامل كردن نام شركت سازنده و شركت در مسابقه هستند!) يا پسربچه يتيمي كه به شكل ظاهري ترحم برانگيز نيست و شيطنت‌هاي خودش را دارد و علاقمند به سوار شدن در آن ماشين است. نمي‌دانم سازندگان اثر كه توانسته‌اند به خوبي از سانتي‌مانتاليزم ذاتي اين كاراكتر پرهيز كنند به چه دليل چپ و راست در ديالوگ‌هاي كاراكترهايشان بر مظلوميت او تاكيد مي‌كنند؟ يا ايده جالب ديگر پرهيز روستاييان در ابتداي فيلم براي كمك گرفتن از روستاي همسايه است (كه اين كار را مايه ننگ روستاي خود مي‌دانند) اما با خراب شدن مدرسه، ناچار به تقاضاي جا دادن به دانش آموزانشان از همان روستاي همسايه مي‌شوند.
اينكه ماشيني وارد روستا شود در حالي كه بچه‌ها به دوچرخه هم راضي بودند اما نتوانند سوار ماشين شوند مقدمه خوبي براي فروش آن است. اما نمي‌فهميم چرا آدم‌هاي طمع‌كار روستا كه از ابتدا هم‌ديگر را مي‌زنند و با هم قهر مي‌كنند تا سهمشان را از ماشين بگيرند، يك‌باره همگي متحول مي‌شوند و پول ماشين را خرج مدرسه مي‌كنند. (جاي شكرش باقي است كه در انتها با بخشي از پول دوچرخه‌هايي هم براي بچه‌ها مي‌خرند تا آنها كمي هم لذت دنيوي ببرند!)
«تازه وارد پر دردسر» مي‌توانست به اثر بسيار خوبي تبديل شود ولي مجبوريم در لا به لايش زد و خوردها و پيش پليس رفتن‌ها و ريتم كندي را تحمل كنيم كه آن را از يك اثر خوب جدا مي‌كند. البته غير منصفانه است اگر چشممان را به بعضي سكانس‌ها ببنديم. مثلا ‌آن‌جا كه بچه يتيم براي سوار شدن بر خودرو، ساعت‌ها زير باران منتظر مي‌ماند ولي ماشين نمي‌آيد و پسرك مريض مي‌شود، كه خيلي بهتر و البته تكان دهنده‌تر، پيام طمعكاري انسان براي مال دنيا را گوشزد مي‌كند. (يكي از اهالي روستا با ماشين كار مي‌كند تا براي روستايي‌ها پول بياورد و بزرگ‌ها يادشان مي‌رود كه بچه‌هايي هم وجود دارند كه دغدغه‌شان نه آن پول كه حداقل يك بار سوار شدن در آن ماشين است)
در نهايت بايد به بازي‌هاي قابل قبول بازيگران فيلم نيز اشاره كرد كه آن را قابل ديدن كرده‌است.

 

- تله فيلم «گردان آب‌نبات چوبي» - 0/5 – اين همه هياهو براي هيچ

ساخته جديد كارگردان فعال آثار كودك و نوجوان (علي فيضي) چنان‌ با آب و تاب (حركات تند دوربين و تدوين سريع، ورود شخصيت‌هاي عجيب و درج نوشتاري در معرفي ويژگي‌ها و علايق آنها و صحبت‌هاي كودكاني مرموز) شروع مي‌شود كه انگشت به دهان مي‌مانيم و احتمال مي‌دهيم كه فيضي سرانجام خلاقيتش را براي يك فيلم بروز مي‌دهد.
ايده آمدن گروهي منفي براي مراقبت از بچه‌ها كه پدرشان پيش آنها نيست، اين سوال را در ذهن ايجاد مي‌كند كه چرا پدر گول آنها را خورده و براي مراقبت از بچه‌ها استخدامشان كرده‌است؟ اسم عجيب فيلم هم ذاتا كنجاوي برانگيز است (و به اينها اضافه كنيد جزئيات ديگري مثل جديت ظاهري يكي از كاراكترهاي منفي و در عين حال ذوق زدگي‌اش براي قرمه سبزي يا صداي شهر موش‌ها كه بر موبايلش گذاشته). ولي با وجود داغ شدن كنجكاوي‌مان در ابتداي فيلم، هيچ گره‌اي به وسيله اينها بسته و باز نمي‌شود و وقتي فيلم تمام مي‌شود تمام آنها ايده‌هايي بدون كاربرد به نظر مي‌رسند كه البته جذابيتشان هم نه به خاطر ذات خود بلكه به خاطر احتمال استفاده‌شان در فيلم بود (كه حالا با تمام شدن فيلم مي‌دانيم كاربردي ندارند). بنابراين مثلا علاقه يكي از كاراكترها به جوجه كباب ديگر جذابيتي براي ما ندارد.
همچنين در طول فيلم اين سوال پيش مي‌آيد كه كودكان چگونه مي‌خواهند به منفي بودن گروه فوق پي ببرند و از دستشان نجات پيدا كنند. اما اين گره تنها با چند ديالوگ بدون مقدمه باز مي‌شود و كودكان دنبال منفي‌ها مي‌دوند و سرانجام شكستشان مي‌دهند. همين‌طور نمي‌فهميم بسياري از كاراكترهاي مثبت و منفي فيلم (از معلم بچه‌ها گرفته تا زن مسن و مرد راننده منفي) كه با سر و صداي فراوان وارد داستان مي‌شوند، در صورت حذف چه لطمه‌اي به فيلم مي‌زنند. همچنين فلاش‌بك‌هاي متعدد، سياه و سفيد و شعاري بچه و پدرش قرار است چه اطلاعات مفيدي به ما بدهد؟
فارغ از بازي‌هاي متوسط به پايين بازيگران، اداها و شكلك‌ها و گريم‌هاي مضحك و همه هياهوهايي كه به هيچ ختم مي‌شود، يك نكته را نبايد در مورد فيلم از ياد برد و آن تلاشي است كه سازندگانش براي اثري متفاوت انجام داده‌اند. در واقع آنها ايده مناسب مرموز بودن كودكان خصوصا بچه اصلي را انتخاب كرده‌اند تا به اين طرف و آن طرف سرك بكشند. ولي نمي‌فهميم تمام اينها به چه درد مي‌خورد. همين‌طور نبايد چشممان را به روي ضرباهنگ عجيب اثر ببنديم كه گاهي گيجمان مي‌كند و دست كم اين خاصيت را دارد كه از ساكن بودن دوربين در تله‌فيلم‌ها (كه ديگر كليشه شده) جلوگيري كند. 

 

- برنامه‌هاي كودك شبكه قرآن – () – شيلنگ باز آب

چه مي‌توان گفت در مورد برنامه‌هاي كه هيچ هدفي جز ارائه آموزش‌هاي ديني در آنها نيست و اصلا هنر و داستان و خلاقيت بخش كوچكي از دغدغه سازندگانش را هم شامل نمي‌شود و چه بسا پيام‌هاي قرآني (كه به هر حال هدف شبكه است) را هم به شكلي ناقص ارائه دهند. اما حتي در صورت صحيح بودن اين مطالب، وقتي قرار نيست تلاشي در راستاي جذابيت بخشيدن به اين آموزش‌ها انجام شود، چه لزومي دارد حتما مسابقه و مجموعه تلويزيوني برايش طراحي شود؟ (همان پيام‌ها را مستقيم بگويند سنگين‌تر است!)
مجموعه تلويزيوني «امين و مينا» با انتخاب يك هتل (يا مسافرخانه) به عنوان مكان واحد، فضايي تله‌تئاتري را انتخاب كرده كه مشخص نيست به چه كار داستان‌ها مي‌آيد. كل مجموعه در مورد دو موجود قرمز (منفي) و سفيد (مثبت) است كه به سراغ پسربچه و دختربچه داستان مي‌آيند. يكي آنها را به كارهاي منفي دعوت مي‌كند. آنها حركت بد را انجام مي‌دهند و بعد سرخورده مي‌شوند و حرف كاراكتر سفيد را گوش مي‌دهند و كارشان را جبران مي‌كنند. به جز عروسك‌هاي بسيار بد فرم و داستان‌ها و موقعيت‌هاي كليشه‌اي، مي‌توان به لودگي‌هاي كاراكترهاي انساني هم اشاره كرد كه مثلا قرار است چاشني طنز كار باشند.
دو مسابقه هم صبح‌ها از شبكه قرآن پخش مي‌شد. در يكي به شكلي عجيب امتيازات گروه‌ها بدون هيچ معيار مشخصي توسط داوران تعيين مي‌شد اما تا پايان مسابقه هيچ كدام اعلام نمي‌شد. بخش‌هاي مسابقه هم فراتر از تكميل نام يك شي يا مكان (يا هر چيز ديگر) با حروف مربوط و يا خلاقيت در كامل كردن يك تصوير نمي‌شد. در مسابقه ديگر هم كه با اجراي مثل هميشه پر از لودگي عباس شجاع همراه بود، بچه‌ها را مي‌دواندند و سوالات تكراري ازشان مي‌پرسيدند.
برنامه ديگر شبكه قرآن هم ادامه برنامه «گل‌هاي آسماني» بود كه دكور، عروسك‌ها و لباس‌هايي كه براي بچه‌ها دوخته شده‌بود آدم را ياد آموزش‌هاي مهد كودك آن هم در دوران كودكي خودمان (يعني 15-16 سال قبل) مي‌انداخت. مثل گلبرگ‌هايي كه بر گردن بچه‌ها دوخته بودند تا به شكل گل درآيند و مجري مهرباني كه آنها را به دور ميز مي‌نشاند و برايشان قصه قرآني مي‌خواند. 



- مسابقه «تلاش» - *** - ايده‌هاي درخشان، اجراي درخشان و رها كردن در جزئيات

مسابقه تلاش (از برنامه‌هاي شبكه آموزش) برنامه خوبي است كه مي‌توانست خيلي بهتر از اين باشد. خلاقيت‌ها و نكات مثبت در كل برنامه مشهود است و ايده‌ها تا جايي به خوبي پرورش يافته اما متاسفانه در برخي قسمت‌هاي بسيار جزئي كه با اندكي تامل، قابل تصحيح بوده، برنامه به حال خود رها شده. ضمن اينكه دو نكته تحميلي ديگر هم بر برنامه سايه افكنده كه شامل «لزوم آموزشي بودن» و «طولاني كردن دقايق آن» است كه در ادامه در مورد آنها و تاثيرات منفي كه بر برنامه گذاشته‌اند، توضيح خواهم داد.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/KOODALK/KOODAK_2.jpg
معمولا مخاطبان علاقمند هستند مسابقات را ببينند تا به فراخور علائق و نزديكي، يكي از گروه‌ها را انتخاب كنند و طرفدار آن باشند. مسابقه تلاش با قرار دادن 4 گروه 2 نفره با 4 رنگ اصلي (قرمز، آبي، زرد و سبز) اين زمينه را به خوبي فراهم كرده‌است.
همچنين تماشاگران حضور مناسبي دارند. از شعار دادن‌ها و لودگي‌هايي كه معمولا در چنين مسابقاتي از تماشاگران حاضر در استوديو خواسته مي‌شود، خبري نيست. همچنين طرح دو سوال از تماشاگران در هر برنامه باعث مي‌شود به نوعي حضوري جدي‌تر در برنامه داشته‌باشند.
تقسيم مسابقه اصلي به دو بخش «علمي» و «ورزشي» هم ظرفيت مناسب را ايجاد كرده تا تنوع مناسبي در مسابقات ايجاد شود. در واقع هر مسابقه در چهار مرحله انجام مي‌شود كه در مرحله اول تا سوم، 100 تا 120 امتياز ورزشي و 100 امتياز علمي پيشبيني شده‌است و مرحله چهارم به عنوان بخش پاياني به صورت تماما ورزشي و با امتياز 200 (و اين اواخر 240 امتياز) برگزار مي‌شود.
فارغ از نظم‌دهي صحيحي كه بدين شكل به برنامه داده شده و ريتم مناسبش (كه با اعلام امتيازات در پايان هر بخش، فاصله‌گذاري صحيح بين اعلام نفرات منتخب و اهداي جوايز و همچنين نماهنگ‌هاي مياني ايجاد شده) مي‌توان به ايده‌هاي خلاقانه برخي از قسمت‌هاي مسابقه اشاره كرد. مثلا قسمتي كه گروه بايد راهي تله گذاري شده را طي كند و در ازاي هر بار رفتن پايشان روي تله، امتيازي كم مي‌شود و يا بخش بسيار جالب تله عنكبوت كه يكي از افراد گروه بايد توپ‌هايي را با چوب دستي از پشت تار عنكبوت فلزي بيرون بياورد، بدون اينكه چوب دستي به قسمت‌هاي تار عنكبوت برخورد كند. (در ازاي هر برخورد امتيازي كم مي‌شود). همين‌طور بخش‌هاي ديگري كه در قسمت‌هاي ابتدايي برنامه بودند و حالا به منظور تنوع حذف شده‌اند (مثل بخش گلف با دو بار امكان ضربه زدن به توپ براي انداختن آن داخل گود يا پرتاب حلقه‌هايي دور يك ستون).
سوالاتي كه از تماشاگران پرسيده مي‌شود هم جالب است. اولي به كار بردن يك يا دو كلمه از يك ضرب المثل است كه فرد داوطلب بايد آن را كامل كند و دومي گوي سرگردان بين سه كلاه است كه سريع جا به جا مي‌شود و تماشاگران بايد تشخيص دهند كه گوي در ميان كدام كلاه است.
در بخش سوالات علمي، قسمتي كه مربوط به سوالات هوشي است جالب است. هم بخشي كه سايه تصويري ديده مي‌شود و گروه بايد شي اصلي را تشخيص دهد و هم قسمتي كه يك عكس پشت شكل‌هاي رنگي متحرك پنهان شده و گروه بايد موضوع عكس را بگويد.
با همه اينها مسابقه تلاش از برخي جزئيات سهوي و تحميلي ضربه مي‌بيند كه شايد هر مخاطبي را از ابتدا پس زند. مهم‌ترينش تاكيد ويژه‌اي است كه گويا از طرف شبكه به سازندگان بوده: «برنامه بايد بار آموزشي آن هم در حوزه درس‌هاي دانش آموزان داشته باشد». به همين خاطر نه تنها كليه سوالات علمي (غير از هوش) از متن دروس راهنمايي طراحي شده كه حتي براي دانش آموزان راهنمايي هم جذابيت ندارد (بچه‌ها از درس فراري هستند و حالا در تفريحشان درس را مي‌گنجانيم!)‌ بلكه چهار كارشناس هم نشسته‌اند و در مورد هر سوال، توضيح مفصل مي‌دهند و البته ‌ با لحني بسيار خشك و فاقد هر گونه جذابيت يا خلاقيت. (به جز كارشناس علوم تجربي كه صحبتش ريتم و شكل مناسب‌تري دارد)
نكته ديگر تقسيم بندي نامناسب نمرات است. مثلا گروهي كه در بخش تار عنكبوت با ريسك بسيار بالا توپ‌هاي زيادي را بيرون مي‌آورد (ريسك از آن جهت كه هر بار برخورد به تار 20 امتياز كم مي‌كند و در ازاي برداشتن هر توپ جديد ممكن است تمام امتيازات قبلي از كف برود) در ازاي اشتباه در يكي از سوالات سه گزينه‌اي علمي، تمام رشته‌هايش پنبه مي‌شود. در واقع با وجود تنوع و فشار سنگين بخش‌هاي ورزشي، در بخش علمي در هر قسمت تنها يك سوال طرح مي‌شود كه با توجه به گزينه‌اي بودنش، كاملا با چاشني شانس همراه است. ضمن اينكه برخي از سوالات واقعا دشوار و برخي واقعا آسان است و تبعيض بزرگي بين گروه‌ها ايجاد مي‌كند. در حالي كه مي‌شد در هر قسمت علمي 5 سوال طراحي كرد تا صحيح يا اشتباه جواب دادن، تاثير چشمگير 100 امتيازي نداشته باشد.
مسئله ديگر معلوم شدن تقريبي برندگان مسابقه در پايان مرحله سوم است. مرحله چهارم مربوط به درآوردن مارها از داخل آب و قرار دادنشان در داخل سطل است. اگر چه ايده قرار دادن مار در مسابقه به ذات جالب است (خصوصا كه نوجوانان مقطع راهنمايي با سن كمشان بايد آن را در دست بگيرند) اما مهلت 10 ثانيه‌اي كه به گروه‌ها براي برداشتن 5 مار (و اين اواخر 4 مار) داده مي‌شود و البته راهنمايي‌هاي مجري (و تاكيدش بر كند شمردن ثانيه‌هاي باقي مانده توسط تماشاگران) باعث مي‌شود تقريبا همه گروه‌ها كليه مارها را به داخل سطل بياندازند. جالب اينكه پس از انداختن مارها درون سطل، فرد ديگر گروه بايد همان‌ها را از سطل به داخل آب بياندازد كه در مهلت 10 ثانيه قطعي است. همين مسئله باعث شده تا كليه گروه‌ها 240 امتياز اين بخش را بگيرند و هيجاني در تعيين برنده وجود نداشته‌باشد. (تنها برخي از گروه‌ها به خاطر ترسشان از مار امتياز اين بخش را از دست مي‌دهند)
ايراد ديگر مسابقه، عجله‌اي است كه در ساخت آن وجود داشته تا قسمت‌هاي بيشتري توليد شود. جالب اينكه پخش آن به صورت روزانه از اوايل تابستان آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد! عجيب نيست كه اعضاي گروه‌هاي يك قسمت در ميان تماشاگران چند قسمت قبل و بعد ديده مي‌شوند. چرا كه دانش‌آموزاني را از مدرسه‌اي به آن‌جا مي‌آورند و همه‌شان را يك به يك در مسابقه شركت مي‌دهند و با دانش آموزان هر مدرسه 3-4 قسمت توليد مي‌شود. 
مي‌توان به تيتراژ اثر هم اشاره كرد كه با وجود خلاقيتي كه ( در ساخت انيميشن دكور برنامه) در آن به كار رفته با تكرار يك ملودي و چند تصوير، بسيار زننده است. همين‌طور سفارشي كه به نظر مي‌رسد به نوجوانان شركت كننده در برنامه انجام داده تا بيشترشان شلوار پارچه‌اي و پيراهن بپوشند تا مثلا برنامه رسمي شود.
با همه اينها نكات جالب مسابقه به قدري هست كه آن را ببينيم و تنها افسوس بخوريم كه اي كاش اين ايرادات با كمي تامل رفع مي‌شد. 


از ديگر نكات مثبت مسابقه، مي‌توان به اجراي بسيار خوب حامد مدرس اشاره كرد كه ضمن دوري از لودگي و انتخاب ريتم مناسب صحبت، شوخي‌هاي بعضا بامزه‌اي خصوصا در قسمت «مار» انجام مي‌دهد. همين‌طور اهداي جوايز خوبي از جمله دستگاه دي.وي.دي به برندگان (در حالي كه در برنامه‌‌هاي كودك معمولا جايزه نفر اول از يك كتاب فراتر نمي‌رود!) و دكور شكيل و نصب مانيتور بر روي ميز هر چهار گروه و كليپ‌هاي معرفي هر برنامه از جمله بخش مار كه با صداي هولناك و زوم دوربين روي آن، ما را آماده ديدن يك بخش ترسناك مي‌كند كه اين‌طور نيست!


نبايد فراموش كرد كه به هر حال مسابقه تلاش در شبكه‌اي توليد مي‌شود كه مخاطبان زيادي ندارد و شايد سازندگان آن چندان اميديبه ديده شدن نداشته‌اند. با اين حال به نظر مي‌رسد مسابقه تا حدي در جذب مخاطب هم موفق بوده و دست كم خيلي‌ها فرقش را با ساير برنامه‌ها به خوبي متوجه شده‌اند.

 

منبع: سینمافا


بوکمارک
اضافه کردن به Blink
اضافه کردن به Del.icio.us
اضافه کردن به Digg
اضافه کردن به Furl
اضافه کردن به Google
اضافه کردن به Simpy
اضافه کردن به Y!MyWeb
اضافه کردن به Spurl



  اولین یادداشت برای این مطلب

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

 
 

جدیدترین اخبار

تبلیغات

جشنواره تبلیغاتی! ویژه عید سعید مبعث

سفارش تبلیغات