|
نگاه اوليه به مجموعه چهارديواري سینمافا-پیام خدابنده لو-براي
مني كه هيچگاه نتوانستهام كارهاي سيروس مقدم را تحمل كنم، چارديواري اثر
كنجكاويبرانگيزي نبود. شايد به همين خاطر قسمت اولش را بي رغبتي و به
صورت نصفه و نيمه ديدم .
اما همان بخشهاي كوچك قسمت اول كافي بود تا قلاب مجموعه مرا بگيرد و هر قسمت كه گذشت اهميت آن بيشتر شد.
البته چهارديواري هنوز تمام نشده و مشخص نيست كه سازندگانش چگونه آن را به انتها برسانند. غرض از اين مطلب هم بيش از آنكه نقد مجموعه باشد تاكيد بر برخي نكات مثبت آن است كه تا اينجا شوكهمان كرده.
فيلمنامه چهارديواري بر خلاف فيلمنامههاي ساير برنامههاي امسال شگفتانگيز است. محسن تنابنده همچنان به مسير رو به تعالي خود در فيلمنامهنويسي ادامه ميدهد و البته همكارش سعيد آقاخاني هم پس از چند سال ما را غافلگير ميكند.
پوئن اول، داستان مجموعه است كه مدام مسيرش عوض ميشود و هرگاه منتظر باز شدن گرهاي هستيم، گره جديدي ايجاد ميشود و گره ديگري باز ميگردد. به عنوان مثال ايده زن نداشتن نادر (امير جعفري) كه در نگاه اول موضوع داستان بود كم كم به حاشيه ميرود و مقدمهاي براي درام اصلي ماجرا يعني ازدواج مصلحتي نادر و مريم ميشود. يا شبهه خانواده مبني بر سرطان خون نادر كه احتمال ميداديم (به خصوص با توجه به ديالوگ نادر) قرار است تا انتها دستمايه ايجاد موقعيتهاي طنز شود، خيلي سريع برطرف ميشود و اصلا وجود چنينايدهاي براي رفتن نادر از خانه و ايجاد زمينه براي اتفاقات بعدي داستان است.
فارغ از داستان و خطوط روايي مناسب كه بايد ديد تا انتها چگونه دنبال ميشود، موقعيتهاي بكر طنز ويژگي ديگر اين فيلمنامه است. تنابنده و آقاخاني به درستي قدر ايدههاي فعليشان را دانستهاند و چندان با شاخ و برگدادنهاي اعصاب خرد كن (مانند سريالهاي ديگر) چاشني طنز به كارشان اضافه نكردهاند (منهاي چند مورد بي مزه مثل ديالوگ «دو بخشه» مهران رجبي). جدا از اتفاقات ذاتا با مزهاي كه مسير داستان را تغيير ميدهد، جزئيات اتفاقات و روابط كاراكترها هم منحصر به فرد است. مثلا شغل سياهيلشگر يكي از همسايهها منجر به پوشيدن لباس تاريخي و بستن شمشير ميشود. نادر براي دستشويي بايد مسير نسبتا طولاني را در تاريكي حياط طي كند و اين همسايه (كه از حضور نادر خبر نداشته) از ديدن او شوكه ميشود و ناخودآگاه شمشيرش را در ميآورد. موقعيت جالب ديگر هجو بسيار آگاهانهاي است كه در مورد ساير مجموعههاي تلويزيوني انجام شده. مريم اميرجلالي كه در نگاه اول نقش زني رنجكشيده، فداكار، مهربان و راستگو را بازي ميكند كه قرار است كاراكترها را به راه راست هدايت كند در مقابل دروغها و پيچ و خمهاي عجيب ماجراي نادر و دوستش، برداشت ناصحيحي از نادر دارد و او را مرد زندگي ميداند و آنها را بر اساس فرضيات خود نصيحت ميكند! در حالي كه اكثر صحبتهايش از ناآگاهي از وضعيت واقعي آنها سرچشمه گرفتهاست.
شخصيتپردازيهاي مجموعه هم فكر شده است و اكثر آنها به درستي از مرز تيپ وارد شخصيت شدهاند. نه كاراكتري وجود دارد كه تمام بار طنز بر دوش او باشد و نه كاراكتر مثبتي كه هر جا طنز كم آورد مسير داستان را جلو ببرد.
بازيهاي بازيگران نكته مثبت ديگر كار است. بهنوش طباطبايي به عنوان عاقلترين و در عين حال گرفتارترين كاراكتر داستان، به خوبي غم و عصبيت ذاتي كاراكترش از دست ديگران را كنترل ميكند و البته به تمام نقش سرايت ميدهد. امير جعفري هم مرز درماندگي و سرخوشياش را به خوبي رعايت كرده. به جز اين دو بازي درخشان ساير بازيهاي نقشهاي اصلي قابل قبول است. خصوصا سعيد آقاخاني كه اين بار لودگي را كنار گذاشته و آدم با ديدن بازي و فيلمنامهاش هم براي سالهاي از دست رفته و كشيده شدن او به آثار مبتذل افسوس ميخورد و هم براي مجموعه بسيار ضعيف «زن بابا» كه باورمان
نميشود آقاخاني كارگردانش است. مجموعهاي كه بازيگرانش را رها كرده تا جلوي دوربين ادا در بياورند. همچنين دم دستيترين ديالوگها و شكلكها را در خود جاي داده تا به زور ما را بخنداند. كاش آقاخاني و خيليهاي ديگر قدر خود را ميدانستند. در اين مورد و ساير جزئيات برنامههاي نوروز پس از اتمامشان مفصل خواهيم نوشت.
منبع:
سینمافا
1. نویسنده sh, فعال 1389/01/11 - 18:48 اونوقت این جلال کیه؟؟؟؟؟؟ حداقل یه بار فیلمو ببینید بعد نظر بدید :grin :zzz |
2. نویسنده بهنوش طباطبايي, فعال 1389/01/14 - 20:28 بهنوش چه قدر ... |
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |