|
افتتاحیه نفس مان را گرفت اما حیف ... / ارزش گذاری: *
سینمافا- علی وزینی- سیزده 59 افتتاحیه نفس گیری دارد. یک شروع غافلگیرکنده با ریتم به شدت تند و هیجان انگیز که به نمونه آن را در هیچ یک از فیلم های جنگی مان ندیده ایم ...
پس از گذشت این چند دقیقه و پرتاب شدن بیننده به زمان حال، ادامه فیلم به زمانی برمی گردد که دیگر خبری از جنگ نیست. ریتم فیلم هم آن چنان کند شده به طوری که دیگر قرار نیست هیاهویش ادامه داشته باشد.
آن شروع و ریتم تند اولیه در کنار این زندگی آرام به درستی به تصویر کشیده است تا متوجه زندگی یک سردار جنگ شویم که دیگر آن هیاهوی و تندی زمان خود را ندارد و حالا بر روی تختی سال ها به کما رفته و متوجه چیزی نمی شود. بی اطلاع از مرگ همسر خود، پایان جنگ، سرنوشت دوستانش و بزرگ شدن تنها فرزندش، باران!
انگار زندگی این مردان خدا که روزی فرمانده جنگ بوده اند و آن همه جنب و جوش داشته اند اینک به سکوتی مرگ بار تبدیل شده است تا بار آن همه خدمت هنوز بر روی دوششان باقی بماند و در نهایت یک دنیا سکوت را با خود همراه می کنند.
سردار جنگ اینک بی خبر از دنیا، به خوابی عمیق فرورفته است و خانواده سردار امیدوار به بازگشت او. بازگشتی که حتی منجر به مرگ همسر سیدجلال شده است و دختری که آرزوی همکلامی با پدر را سال ها همراه داشته است.
و ناگهان سیدجلال بیدار می شود و آرزوی دخترش باران محقق.
حال، سیدجلال نباید متوجه گذشت زمان و مرگ همسرش شود که خود آن شکوه و عزت اولیه داستان را به شدت نابود می کند و آن همه محترم بودن ایده فوق العاده اولیه را خراب می سازد. سیدجلال پس از سال ها بازمی گردد، به توصیه پزشکان نباید متوجه گذشت زمان شود، دخترش در کمال ناباوری، نقش همسرش را بازی می کند و جلال هم چیزی نمی فهمد، بیمارستان را بازسازی می کنند، سیدجلال بدون آن همه توجه اولیه ای که همرزمان و سایران و دختر و دامادش به او داشتند از بیمارستان می گریزد به شهر می رود و به همان مکان سابق تجمع دوستانه اش در تهران غول پیکر دهه هشتاد. انگار نه انگار، خبری شده و آن همه سال گذشته. به راستی اگر پرویز پرستویی بازیگر این نقش نبود، خنده مان نمی گرفت!؟
پرستویی و جنس بازی اش باعث می شود تا از داستان منحرف نشویم. بازی فوق العاده و بدون اغراق او در مقابل این همه شلختگی فیلمنامه آن چنان جلوی بی ذوقی فیلمنامه نویس را می گیرد که تحمل ادامه فیلم برایمان سخت تر نمی شود.
آن کاراکتر کاریکاتوری پسر هم رزمش که واقعاً روی اعصاب است و گاه یادمان می رود فیلم جنگی می بینیم و کمدی های این چنین بی مزه فیلم، آن همه حس خوب اولیه را نابود می سازد.
انتخاب خوب بازیگران را باید از امتیازات این فیلم دانیم، که اگر آن ها را در نقششان باور نمی کردیم عملاً با یک کمدی جنگی مواجه می بودیم.
نا آشنا بودن چهره دریا آشوری و در مقابل آشنایی مان با چهره جنگی پرویز پرستویی و گریم های خوب مهران احمدی و فرهاد اصلانی و از همه مهمتر کارگردانی سامان سالور با سابقه محکم فیملسازی اش، در پذیرش هدف و باور فیلمنامه کمک زیادی می کند اما حیف که دیگر از نیمه دوم فیلم ما حس اولیه را نداریم.

باران و نامزدش در قامت نسل سومی ها به خوبی ترسیم شده اند. آن ها با اینکه در زمان جنگ نبوده اند اما نشان می دهند همچنان دغدغه جنگ را با خود همراه داشته اند و هم پای پدر و مادران خود دلشان برای این آبادی می سوزد.
منبع: سینمافا بازدید: 1344
1. نویسنده f, فعال 1390/04/21 - 23:27 سلام اگر می خواهید یک نقد به جا از سیزده 59 بخوانید به این وبلاگ سری بزنید:www.naghdecinemayi.parsiblog.com |
2. نویسنده tannaz, فعال 1390/04/20 - 18:38 اسم این نقد بود؟ نمی تونید نقد بنویسید لازم نیست روی هرچیزی اسم نقد بزارین |
|
- هنردوست گرامی ، لطفا نظر خود راجع به مطلب فوق را در کادر زیر به زبان پارسی وارد نمائید. توجه کنید که نظر شما پس از تائید مدیریت سینمافا و پس از حداکثر 6 ساعت در سایت قرار خواهد گرفت.
| |